نشریه اقتصادی- فرهنگی فکروفن

مجله ی اقتصاد و فرهنگ

نشریه اقتصادی- فرهنگی فکروفن

مجله ی اقتصاد و فرهنگ

در باب آزاد اندیشی و سیاست(انتشار یافته در شماره سوم، اسفند 94)

فاطیما سنائی
لازم است در ابتدا تعریفی از واِژه آزاد اندیشی و سیاست  داشته باشیم. 
رهبر معظم انقلاب آزاداندیشی را این گونه معنا می کنند:
آزاداندیشى یعنى آزادانه فکر کردن، آزادانه تصمیم گرفتن، ترجمه اى، تقلیدى و بر اثر تلقین دنبال بلندگوهاى تبلیغاتى غرب حرکت نکردن. لذا شامل علم، معرفت، مشى سیاسى، شعارها و واژه ها و خواسته هاى متعارف سیاسى و اجتماعى هم مى شود. اگر امروز غرب مى‌گوید دمکراسى، ما باید فکر کنیم ـ آزادفکرى یعنى این ـ ببینیم آیا همین که او مى گوید درست است و دمکراسى به صورت مطلق ارزش است یا نه، قابل خدشه است؟«2آزادانه و به دور از تقید و وابستگی به شرق و غرب فکر کردن، تصمیم گرفتن و اندیشیدن بی تردید نیازمند زیربناهایی مهم است و برای جامعه ی نخبه و دانشگاهی ما، که جزء گروه های فکرساز جامعه هستند، دستاوردهای بی شماری در پی دارد. با عنایت به فرمایشات رهبری در حوزه ی آزاداندیشی، می توان آثار و دستاوردهای ذیل را برای این مفهوم عمیق و متعالی برشمرد.  
و اما سیاست
سیاست در معنای عام هرگونه راهبرد و روش و مشی برای اداره یا به گرد هر امری از امور، چه شخصی چه اجتماعی است؛ و در معنای خاص اموری است که مربوط به دولت و مدیریت و تعیین شکل و مقاصد و چگونگی فعالیت دولت باشد. کوشش برای نگهداری یا بدست آوردن قدرت یا کاربست قدرت دولت در جهت هدف ها و درخواست های گوناگون. سیاست به معنای باستانی کلمه، دخالت در امر عمومی و به معنای جدید، شهر مدرن صنعتی است که کنشگرانش به سیستم سازمان دهنده آن مشروعیت می دهند.
اندیشه و تفکر راه است برای نیل به حق وحقیقت. بنابراین ارتباط وثیقی بین آزاداندیشی و حقیقت خواهی هست. آزاداندیشی مقتضی بهره گیری از راه هایی است که به حقیقت منتهی می شود و طرد و رفع موانعی که در راه رسیدن به حقیقت وجود دارد
موانع آزاداندیشی را می توان به دو دسته درونی و بیرونی تقسیم کرد. موانع اجتماعی و سیاسی از سنخ موانع بیرونی، و موانع فکری و اخلاقی موانع درونی هستند.
  شاید بسیاری از جنجال آفرینی ها و هیاهوهای سیاسی در سپهر سیاسی کشور به دلیل کوچک بودن ظرفیت و نرسیدن به بلوغ سیاسی مسئولان و دولتمردان جامعه باشد. از همین روست که گاهی می بینیم در برابر کوچک ترین انتقاد، تندترین مواضع اتخاذ می شود و با کشیده شدن موضوع به محافل عمومی، هیاهوهایی بی مورد راه انداخته می‌شود، بنابراین بهترین شرایط  برای ایجاد ظرفیت و بلوغ سیاسی، قشر دانشجو است، به عنوان سیاست مداران آینده ی این مملکت، ودانشگاه ها و همین کرسی های آزاداندیشی است که همواره تأیید و تأکید رهبر فرزانه ی انقلاب را با خود به همراه داشته است؛ زیرا به تعبیر ایشان، رشداجتماعى، علمى، فکرى و فلسفى بدون آزاداندیشى امکان ندارد و این مهم خاصیت علم است و برپایی کرسی ها ی  آزاد اندیشی می تواند فضای سیاسی حاکم بر دانشگاه را به سمت و سوی نشاط پیش ببرد.
آزاداندیشی نیز کانونی برای شکل گیری جریان های فکری اندیشه ساز است. جریانهایی که تأکید بر فکر کردن، اندیشیدن و تبادل نظر دارند و پیروی از یک الگو و جهت خاص را هم منوط به تطابق آن با فکر و اندیشه می دانند یک قالب خشک و غیرقابل انعطاف را برای اندیشیدن ارائه نمی دهند و از این جهت است که می توانند فکرساز باشد. در سایه ی چنین جریانی است که نقاط قوت و ضعف شناسایی و برجسته سازی می شوند. نقد این ضعف ها و کاستی ها پیش زمینه ای برای دستیابی به توسعه ای پایدار است. مقام معظم رهبری می فرمایند: »باید راه آزاداندیشى و نوآورى و تحول را باز گذاشت، منتها آن را مدیریت کرد تا به ساختارشکنى و شالوده شکنى و بر هم زدن پایه هاى هویت ملى نینجامد. این کار، مدیریت صحیح لازم دارد.
با توجه به تعاریف فوق میتوان اذعان داشت چه بدانیم چه ندانیم، همواره به هنگام سخن رانی درباره مسأله آزادی، مسأله سیاست نیز حاضر می شود؛ ما به سختی می‌توانیم بر یک موضوع سیاسی منفرد انگشت نهیم، بدون این که به طور ضمنی یا صریح به موضوع آزادی انسان اشاره نکنیم. زیرا آزادی، که به ندرت – در دوران بحران یا انقلاب – هدف مستقیم عمل سیاسی است، دلیل بالفعل چرایی زندگی انسان ها در سازمان سیاسی است؛ بدون آزادی، زندگی سیاسی بی معنا خواهد بود.علت وجودی سیاست، آزادی و میدان تجربه آن، عمل است.
از نظرهانا آرنت سیاست همان آزادی و عرصه ی آزادی انسان است.» آزادی علت همزیستی مردم در سازمان سیاسی است. بدون آن زندگی سیاسی بی معنا خواهد بود. علت وجودی سیاست آزادی است. « سیاست مهم ترین مظهر و جایگاه ظهور آزادی است؛ و از این رو وی از سیاست در برابر ساخت گرایی و جبر گرایی و عمل گرایی دفاع کرده است. بنابراین در اندیشه ی او گرایشی مخالف علوم اجتماعی رایج در قرن بیستم مشاهده می شود. موضوع اندیشه ی سیاسی نیز همین هستی سیاسی و تجربه و فعالیت حیاتی و جاری ماست،یعنی فعالیت آزاد و سیاسی ذهن آدمی که حیات سیاسی را در می یابد. در نتیجه آزادی با زندگی سیاسی یکسان در می‌آید. در نظر او آزادی فقط درحیات عمومی و سیاسی به دست می آید.
آزادی سیاسی، به طور ساده عبارت از آزادی انجام دادن انواع کارهای مختلفی است که حکومت مردمی اقتضا می کند.این کارها اصولا شامل آزادی استفاده از ابزارهایی است که از طریق آنها، شهروند بتواند صدای خود را به گوش دیگران برساند و در حکومت تاثیر عملیداشته باشد.در این تعریف بیشتر به فراهم بودن زمینه مشارکت مردمی در جامعه تاکید شده است; از این رو آزادی سیاسی در این تعریف، آزادی استفاده از ابزارهایی است که از طریق آنها مردم بتوانند در زندگی سیاسی خود تاثیر عملی داشته باشند; بنابراین تعریف به بیان مصادیق آزادی سیاسی ختم می شود.آزادی های سیاسی، مجموعه امتیازاتی است که اهالی کشور برای مشارکت در حیات سیاسی جامعه بدان نیاز دارند.این امتیازات به صورت حقوق مدنی حق رای،حق داوطلبی و حق عضویت در احزاب سیاسی( و حقوق سیاسی )آزادی رقابت اندیشه‌ها، آزادی انتخابات و آزادی تعیین زمامدارن متظاهر می شود.در این تعریف نیز همان طوری که ملاحظه می شود، بر عنصر مشارکت سیاسی تاکید شده است. آزادی سیاسی مجموعه امتیازاتی است که برای تحقق مشارکت سیاسی به آنها نیاز هست; از این رو در این تعریف نیز بیشتر به مصادیق آزادی سیاسی توجه شده است.آزدی سیاسی، قسمتی از حقوق افراد است که به موجب آن، می توانند حق حاکمیت داشته باشند، خواه به طور مستقیم وخواه از طریق انتخاب نمایندگان.در این تعریف از آزادی سیاسی بر حق انتخاب و رای مردم بر اساس حق حاکمیتآنان تاکید شده است; بنابراین در این جا نیز توجه به یکی از مصادیق آزادی سیاسی دیده می شود.آزادی سیاسی، یعنی این که فرد بتوانددر زندگی سیاسی و اجتماعی کشور خود از راه انتخاب زمامداران و مقامات سیاسی شرکت جوید و به تصدی مشاغل عمومی و سیاسی و اجتماعی کشور نایل آمده و یا در مجامع، آزادانه، عقاید و افکار خود را به نحو مقتضی ابراز کند. 
بنابراین رکن اول مفهوم آزادی سیاسی، قانون تلقی می شود که از فرد در برابر دولت دفاع می کند.پیش فرض اساسی این دیدگاه - همان گونه که نویمان توضیح می دهد- فردگرایی فلسفی است، یعنی »عقیده به این که انسان موجودی است مستقل از نظام سیاسی که در آن به سر می برد«.از نظر وی، نظریه های سیاسی که بر فلسفه اصالت فرد بنا شده باشند، ضرورتا باید این مفهوم را بپذیرند.این نظریه به پیدایش حقوق فردی و رسمیت شناختن این حقوق در برابر دولت می انجامد و بنابراین » اگر فرض بر وجود حقوق فردی باشد، منطقا لازم می آید که هیچ رفتاری مستوجب کیفر نباشد مگر آن که صریحا در قانون ممنوع شده باشد این قضیه عموما بنیاد آزادی قانونی شناخته شده است «.از آن جا که این برداشت از آزادی سیاسی، محتوای قوانین را در نظر نمی گیرد و احتمال سرکوبگرایانه بودن قانون را مد نظر قرار نمی دهد و همچنین از توجه به گریزگاه هایی که ممکن است چیرگی قدرت سیاسی بر حقوق فردی را به دنبال آورد غافل می ماند،این برداشت از آزادی سیاسی به نظر فرانتس نویمان دارای کاستی ها و کمبودهایی است که ضرورت توجه به رکن و عنصردیگر آزادی سیاسی را آشکار می سازد.

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.